سالیان سال هست که انسانها می نویسند ، می خوانند ،عاشق می شوند ، و گاهی در پی همه ی این کارها به فکر فرو می روند تا بلکه فقط یک واژه را بیابند .
واژه ای که شاید به ظاهر درفرهنگ لغات وجود دارد اما معنای آن ، هیچ وقت و به هیچ زبانی نوشته نشده. نه تنها نوشته نشده بلکه درک هم نشده!
این شاید تنها عامل باشه که انسانها را وادار به نوشتن می کند بدون اینکه حتی خودشان بدونند که چرا دارند می نویسند.
مهم نیست چی نوشته می شه ؛ شعر ، داستان ، مقاله علمی ، خاطره ، نامه عاشقانه ،... . مهم فقط پیدا کردن آن واژه است . کی می دونه اون چه واژه ای هست؟!!
شاید آن واژه " باور " باشد . شاید!
تنها واژه ای که به چشم همه آشناست اما یک نفر نیست که بتواند معنای حقیقی آن را بگوید. معنای آن گفتنی نیست ، درک کردنی است.